دوران امامت و خلافت

برخورد امام حسین(ع) در قبال نامه های ابن زیاد

ارسال شده توسط مدیریت محتوا

پرسش : امام حسین(علیه السلام) در قبال نامه های عبیدالله بن زیاد چه برخوردی داشت؟

پاسخ تفصیلی:

در واقعه کربلاعبیدالله دوبار به امام حسین(علیه السلام) نامه نوشت؛ یکی به هنگام ورود به کربلا، و دیگری در روز تاسوعاپس از ورود عمر سعد به کربلا.

نامه اول

به هنگام ورود امام(علیه السلام)به کربلا ابن زیادنامه اى به این مضمون براى امام حسین(علیه السلام) نوشت: «امّا بعد! اى حسین! خبرورودت به کربلا به من رسید، امیرالمؤمنین یزید! ـ به من نوشته است که سر بر بالین ننهم و غذاى سیرى نخورم تا تو را به قتل برسانم و به خداوند لطیف و خبیر ملحق کنم و یا به فرمان من و یزیدبن معاویهگردن نهى».
چون این نامه به امام حسین(علیه السلام) رسید و آن را خواند، نامه را به دور افکند و فرمود:

«لا اَفْلَحَ قَوْمٌ آثَرُوا مَرْضاهَ اَنْفُسِهِمْ عَلى مَرْضاهِ الْخالِقِ»؛ (گروهى که خشنودى خود را بر خشنودى خداوند برگزیدند، هرگز رستگار نخواهند شد).

فرستاده «عبیدالله» پرسید: «اى اباعبدالله! جواب نامه چه شد؟»
امام(علیه السلام) فرمود:

«ما لَهُ عِنْدِی جَوابٌ؛ لاَنَّهُ قَدْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَهُ الْعَذابِ»؛ (این نامه نزد من جوابى ندارد، زیرا عبیدالله مستحقّ عذاب الهى شده است!).

چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و جریان را گفت، ابن زیادبه شدّت برآشفت (ولى پاسخى نداشت).(1)

امام(علیه السلام) با این سخن کوتاه و پر معنى نشان داد که با کسانى که خشنودى بندگان طاغى و یاغى را بر خشنودى خدامقدّم مى شمرند، هیچ سر سازش ندارد و نامه امثال ابن زیادرا که جزو این گروهند، لایق و شایسته پاسخ نمى داند، آن را مى خواند و به دور مى افکند، هر چند جان شریفش در خطر باشد.

نامه دوم

اما نامه دوم پس از آن بود که عمرسعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام(علیه السلام) ایستاد.
فرستاده عمرسعد نزد امام(علیه السلام) آمد. سلام کرد و نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟
امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود:

«کَتَبَ اِلَىَّ اَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ اَقْدِمَ، فَاَمّا اِذْ کَرِهُونِی فَاَنَا اَنْصَرِفُ عَنْهُمْ»!؛ (اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!).(2)

خوارزمى روایت کرده است: امام(علیه السلام) به فرستاده عمرسعد فرمود:

«یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لکِنْ کَتَبَ اِلَىَّ اَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِیْتُ»؛ (از طرف من به امیرت بگو، من خود به این دیار نیامده ام، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعتکنند و مرا از دشمنانم باز دارند و یاریم نمایند، پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم).(3)

وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبرساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین(علیه السلام) برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت:
«از حسین بن على(علیه السلام) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعتکنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت…!».
چون نامه ابن زیادبه دست ابن سعد رسید، گفت: «تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست».
عمرسعد، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین(علیه السلام) فرستاد.
امام(علیه السلام) فرمود:

«لا اُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً، فَهَلْ هُوَ اِلاَّ الْمَوْتَ، فَمَرْحَبَاً بِهِ»؛ (من هرگز به این نامه ابن زیادپاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى!).(4)، (5)

پی نوشت:
(1). فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 150-151; مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 239 و بحارالانوار، ج 44، ص 383 (با مختصر تفاوت).
(2). تاریخ طبرى، ج 4، ص 311؛ ارشاد مفید، ص 435 و بحارالانوار، ج 44، ص 384.
(3). مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 241.
(4). اخبار الطوال، ص 253.
(5). گردآوري از کتاب: «عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويدادها، پيامدها»، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، انتشارات امام على بن ابى طالب(عليه السلام‏)، قم، 1388 هـ.ش‏، ص 382.

درباره نویسنده

مدیریت محتوا

من کان لله ، کان الله له

غنچه ای بوده ام از جنس بهار/پرحرارت شدم از پرتو خورشید بلند/سرد گشتم از سایه بی شیله ابر/ سرخوشم با گل یاسی که به هر صبح سحر/ با شمیمی که زجان می روید/می نوازد دل را/ و سپاس از کرم و لطف خدا/و به امید قدمهای خوش یار به چشم/ بی دل فردایم.. (مهدوی)

پیام بگذارید