مقاتل و زیارات

مقتل حضرت معصومه (س)-2-

[fresh_accordion][pane title=”مقتل حضرت معصومه (س)1″]بسم الله الرحمن الرحیم محبت بین امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله علیها مثال زدنی بود . به قدری که دوری یکدیگر را اصلا نتوانستند تحمل کنند : لذا امام رضا علیه السلام وقتی در مرو اسقرار یافت نامه ای نوشت و حضرت معصومه سلام الله علیها را به مرو دعوت نمود . جالب این است که امام رضا به غلامشان دستور دادند که حضرت را سریع و بدون توقف به مرو بیاورند (1) . به نقلی حضرت معصومه سلام الله علیها به همراه 5 برادرش و جمعی از برادرزادگان و غلامان و کنیزان بود . به شهر ساوه که رسید ، 23 تن از عزیزان و برادران خود را در ساوه به خون غلطان مشاهده کرد (2) . حضرت شروع به گریه کردن کرد به طوری که مریضی سختی حضرت را فرا گرفت . مردم قم وقتی از جریان شهادت برادران حضرت معصومه علیها سلام باخبر شدند و از ورود حضرت به ساوه نیز خبردار شدند به شهر ساوه رفته و آن حضرت را با استقبال گسترده ای به شهر قم آوردند و در منزل موسی بن خزرج ، بزرگ اشعری های قم جای دادند . بانوان با فضیلت قم دسته دسته به دیدار آن بانوی مجلله می شتافتند و اورا در سوگ عزیزان ازدست رفته اش تسلیت می گفتند . و این در حالی بود که حضرت احوال مناسبی نداشتند(3) . چند روزی حضرت در شهر مقدس قم تشریف داشتند تا به دیارباقی شتافتند . بدن مطهر آن حضرت را غسل داده ، کفن کردند و به طرف باغ موسی بن خزرج -مکان فعلی حرم مطهر – آوردند . دوسوار نقاب دار از بیرون شهر آمدند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند . آنگاه داخل سرداب شده و بدن مطهر را دفن کردند و رفتند و کسی آنان را نشناخت . (بعضی گفته اند این دو وجود نازنین حضرت رضا و امام جوادالائمه علیهما السلام بودند ، که با قلبی آکنده از اندوه و مصیبت آمده و یکی عزادار خواهر و دیگری عزادار عمه خود بوده) و موسی بن خزرج آن باغ را وقف حضرت معصومه سلام الله علیها نمود . و از بوریا و حصیر سقفی برروی قبر مطهر حضرت قرار داد . (4) منابع : 1-من لا یحضره الخطیب .ج4ص461 . به نقل ازعلی اکبر مهدی پور . زندگانی کریمه اهل بیت علیهم السلام .ص142 2-علی اکبر مهدی پور ، زندگانی کریمه اهل بیت علیهم السلام ص143 3-علی اکبر مهدی پور ، زندگانی کریمه اهل بیت علیهم السلام ص144 4-تقویم شیعه .ص133 منبع[/pane] [/fresh_accordion]

 

 

[fresh_accordion][pane title=”مقتل حضرت معصومه (س) 2″]عین عمه جانش،بلا دید ،هفده نفر از بنی هاشم و مقابل چشم مبارك خانم معصومه سلام الله علیها،كشتند و سر بریدند،خانم مریض شد، عرض كردند خانم جان شهری در این نزدیكیه،نامش قمه،اگه دستور بدید،خیلی محب شما و اهلبیتند،تشریف ببرید قم،خانم فرمود،قم و می شناسه،روایت شنیده،مگه امام صادق نفرمود،حرم تمام ما اهلبیت قمه، دختری از من در قم دفن می شه،اسمش فاطمه است ،هركی زیارتش كنه ،بهشت براش واجب می شه،یاد حدیث جدش اُفتاد،فرمود بریم قم ،پیش قراولا رفتند، داد می زدند تو كوچه ها ،مردم قم از چه نشستید،وقت و اقبال به شما رو كرده،مردم قم پاشید گل و شیرینی بدید،خواهر امام رضا علیه السلام داره می یاد،مردم قم هركی قربونی می خواد بده بیاره،مردها همه دروازه شهر ایستادند،یه عده جلوتر،جمعیتی اُمد،از قم و اطراف،زنها رو بامها هلهله می كردند،هر كی می گفت چه خبره، می گفت: مگه نمی دونی دختر موسی بن جعفر داره می آد،خواهر امام رضاعلیه السلام داره می آد پیش ما بمونه،دیدند،ماشاءالله با چه جمال و جبروتی،محملی از دور داره می آد،همه می گن الله اكبر،فاطمه داره می آد،محمل و گل باران كردند،بوی گل و گلاب همه جا رو گرفت،بنا به دستور خود بی بی دم در خونه موسی بن خضرج ، محمل ایستاد،همه مردها از كوچه رفتند بیرون، تملم زنهای با كمال، مجلله ،زنهای متدینه،همه چاكر و نوكر ایستادند،كنیزها ایستادند،ناقه زانو زد،همچین آرام پا گذاشت رو زمین،سكینه و آرامش خاطری به دل و وجود اهل قم داد،تا پا اُمد رو زمین،صدا زدند صلوات بفرستید،با مشغله ای ،دختر موسی بن جعفر رو می خوان ببرند داخل خونه ،خوب مردم می ریزند دورش،چندین نفر دورش و گرفتند،خانم كسالت داره،برید كنار،همه ایستادند،هی نگاه می كنند،خانم جان منزل ما میاید،قربونی آوردند بكشند،بی بی فرمود این كارو نكنید،با یك عزت و احترامی،خواهر امام رضا علیه السلام آمد تو قم،آقا در مثل مناقشه نیست،امام راحل اُمد چقدر شلوغ بود،حالا عمه جان امام خمینی آمده،كسی كه برا ما حضرت زهرا سلام الله علیهاست،خود بی بی فرمود:هرچی از من می خواهید،سر قبر دخترم معصومه برید،دنبال قبر من نگردید،با عزت و احترام وارد شد،چیه كجا می خوای بری،این داستان قبلاًهم تكرار شده،یه شهر دیگه سراغ دارم،مثل قم آذین بستند،مثل قم مردم جمع شدند،مثل قم زنها هلهله كردند،مثل قم دروازه های شهر آدم ایستاد،اما یه فرقایی داشت،آه،تو قم ،رو پشت بومها گل بردند،تو شام تو پشت بومها سنگ بردند،گلم بردند،اینقده از اون بالا گل آتیش می ریختند،امون از دل زینب،امشب مجلس زنونه است برا،حضرت معصومه گریه می كنی باید،مثل زنها گریه كنی،آی خواهر امام رضا،برگردیم قم،اینقده حال بی بی خراب شد،آخه آدمی كه،بترسه به یارش نرسه،دیگه از غذا خوردن می افته،دیگه لبخند رو لبش نمی آد،داغ دیده نیست كه هست،یكی یه دونه خواهر امام رضا علیه السلام نیست كه هست،عزیز همه ی اهلبیت نیست هست،وسط راه مونده،خدا نیاره كسی وسط راه بمونه،آی جوونایی كه وسط راه موندید،آی اونایی كه دنبال گره گشا می گردید،آروم آروم حالش رو به وخامت رفت،لحنش عوض شد، به شوق دیدن یار از دیار آمده ام، به اشك چشم و دل بی قرار آمده ام هوای روی برادر مرا كشید اینجا چه می شود به من او را نشان دهید اینجا غریبه ای به هوای غریب آمده است مریض عشق به شوق طبیب آمده است خودم میان قم و نبض جان من در طوس میان آتش هجران نشست این ققنوس رسیده وقت سفر جان به دوست بسپارم رضا كجاست سرم را به پاش بگذارم بیا برادر از جان عزیز تر به سرم كه زهر هجر تو سوزانده گوشه ی جگرم تمام قوت من جمع در صدا شده است به دست وپا زدنم اشهدم رضا شده است دیشب یه حرفی ،یكی برام زد،دیروز خیلی باهاش گریه كردم،فرمود:مگه نیست هر كسی به پابوس امام رضا علیه السلام بیاد،امام رضا دم مردن بدادش می رسه،چرا خودش فرموده،مگه نیست الاعمال و به نیات،كسی نیت زیارت كنه ،انگار رفته،پس امام رضا بالا سر اون كسی كه نیت داره بره مشهد،میاد،مگه نیست این بی بی داشت می رفت،مشهد،وسط راه موند،پس باید لحظه ی آخر امام رضا اُمده باشه، و اُمده، اُمد بالا سرش،سر خواهرشو به دامن گرفت،گذشت وقتی می خوان غسل بدن،دستای میت و باز می كنن،امام رضا علیه السلام دید یه كاغذی تو دست خواهره،دست و باز كرد،دید همون نامه ای است كه نوشته،خواهر یه سری به من بزن،[/pane] [/fresh_accordion]

 

[fresh_accordion][pane title=”مقتل حضرت معصومه (س)3″]بی بی رو اینقدر قشنگ تشییع جنازه كردند،اینقدر قمی ها قشنگ احترام گذاشتند،اینقدر اَمدند مثل پروانه دور بی بی گشتند،یه ذره بی بی احساس غربت نكرد،اما بمیرم برای اون خانمی كه،نیم شب در خونش باز شد،چهار نفر زیر جنازشو گرفته بودند،چند تا بچه ام دنبال جنازه می دویدند،هی مادر مادر می گفتند،هر چی دستشونو بلند می كردند،به تابوت مادر نمی رسید،همدیگرو دلداری می دادند،این بچه ها اجازه گرفتند،از بابا ،بابا اجازه بده ما تشییع جنازه مادرشركت كنیم،امیرالمومنین علیه السلام فرمود :بیایید،اما آهسته آهسته گریه كنید،اما یه وقت دیدند امام حسن داره داد می زنه،بلند بلند داره گریه می كنه،سلمان دوید حسن جان،بابات می گه یه خورده آهسته تر،گفت:سلمان دست از دلم بردار،آخه اونی كه من دیدم،حسین ندید،خودم دیدم،بین كوچه ،آخ به مادرم جسارت كردند،درسته غریبانه،اما بدن رو نگذاشتن رو زمین بمونه،باالاخره تشییع جنازه ای كردند،یه كفنی آوردند بدن بی بی رو كفن كردند،علی غسلش داد،اما بمیرم،برای اون آقایی كه 3روز بدن بی غسل و كفن،رو زمین گرم كربلا،دیدید موقعی كه میت و دارن تلقین می دن،یه نفر میت و تو قبر تكون می ده،آدم یاد این منظره می اُفته،امام سجاد دیدند تو قبر نالش بلند شد،گریبان چاك زد،آقا جان چرا این جور بی تاب شدی،فرمود نگاه می كنم می خوام صورت و رو خاك بزارم،اما بابام سر در بدن نداره. [/pane] [/fresh_accordion]

 

 

درباره نویسنده

YaMahdi 313

پیام بگذارید